سلام به کسانی که معلمان را دوست دارید مرا ببخشید که یک حقیقت تلخ را بیان می کنم.
«نظر اقشار مختلف مردم درباره شغل معلمی»
در کتاب ها
· بورگهم : آموزگار در صف مقدم است و من به او اعتماد دارم ومی دانم که با سلاح خود یعنی کتاب ابتدایی بر صفوف دشمن پیروز خواهد شد.
· ویکتور هوگو: در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می دهد و آن معلم است.
· جلال الدین دوانی : معلم را بر پدر شرف است به قدر آ نکه روح را بر جسم شرف است . زیرا معلم سبب کمال و تربیت روحانی است و پدر سبب تربیت جسمانی
درکشور ما
· مادر دانش آموز: مادر جان،اشکال ندارد ۱۰ تا تجدید آوردی حداقل نمی توانی شغل معلمی را انتخاب کنی
· مغازه دار: این جنس برای دیگران ۱۰۰۰ تومان ،برای شما که معلم هستید ۹۰۰ تومان طوری نیست.
· دوست دانش آموز: تو که دانش آموز ممتازی بودی چرا معلم شدی
· دانش آموز ابتدایی: دوست دارم در آینده معلم شوم
· دانش آموز پیش دانشگاهی : اگر مجبور شوم در کنکور معلمی را انتخاب می کنم.
· ولی دانش آموز: عزیزم ،روز معلم بهتره به جای کادو برای معلمت پول ببری . گناه داره.
· دانشجو : تربیت معلم اصلا بار علمی ندارد و مثل دانش آموز باهات رفتار می کنند.
· وزیر آموزش و پرورش:در جهت رفاه معلمان تا آخر ماه رمضان مبلغ ۲۰هزار تومان به آنها می دهیم تا بهتر زندگی کنند.
· مغازه دار۲: این معلمان خدا نکند به یک مغازه رجوع کنند .بخاطر ۱۰۰۰ تومان پدرت را در می آورند.
· مسافر: زنگ بزن تاکسی تلفنی «فرهنگ» همه معلمند .آنها واقعا رانندگان خوبی هستند.
· کارمند : معلمان چطوری با حقوق ۳۰۰هزار تومان زندگی می کنند . ما که نمی توانیم.
· خدمتکار مدرسه : این معلمان برای دو ساعت اضافه تدریس سر هم را می شکنند.
· وام گیر: اگر این معلمان نبودند ما چطوری وام می گرفتیم . خدا خیرشان دهد.
مسئولین محترم چرا ؟ چرا ؟ چرا؟فقط شعار می دهید.
به جای اینکه با هم در بیفتید تو فکر قشری باشید که آینده سازان مملکت را تربیت می کند ؟
سلام به همراهان همیشگی
اول شرمنده همه دوستانم هستم که چند مدتی به خاطر امتحانات دانشگاه
وسفرچند روزه ای نتوانستم به وبلاگ های زیبایشان سر بزنم
ودوم اینکه این روزها دغدغه اکثر جوانان ما انتخاب رشته می باشد ولی
پیامد دانشگاه های جدید که تعداد پذیرش دانشجویان را بالا برده اند چه می تواند باشد
در سال های اخیر آموزش عالی اقدام به بالا بردن پذیرش دانشجو در دانشگاه ها کرده است . وهر سال تعداد پذیرش دانشجو در دانشگاه های علمی کاربردی ، پیام نور ، غیر انتفاعی و دانشگاه آزاد را به صورت تصاعدی زیاد کرده است تا جایی که هر کس در امتحان کنکور شرکت کند بالاخره در یکی از این دانشگاه ها پذیرفته می شود. و این رویه در دانشگاه آزاد به جایی رسیده است که بعضی رشته ها به دلیل اینکه ظرفیت کلاس ها کامل نیست اصلا تشکیل نمی شود .
اما درسته که ما آمده ایم پذیرش عده ای از دانشگاه ها (که سطح علمی بالایی ندارند ) را بالا برده ایم وتعداد لیسانس ها و فوق لیسانس های مملکت بالا رفته است . اما این باعث طرح سوالات زیادی در ذهن هر فرد عاقلی می شود که آیا ما بازار کار این دانشجویان رانیز در نظر گرفته ایم ؟ آیا امکان این را که دانشجویان بعد از تحصیل به شغل مرتبط با مدرک خود جذب شوند وجود دارد؟آیا رشته های دانشگاهی را بر اساس نیاز کشور پذیرش کرده ایم ؟
مگر یک شهر یا استان چقدر به رشته های شیمی و زیست و ادبیات و ریاضی و علوم اجتماعی وتاریخ ومدیریت ومعارف و حسابداری وعربی و ...... نیاز دارد .
نظر شما دوستان در مورد این مطلب چیه؟
اصلاح یا اصول؟
سلام ایرانیان ارجمند
این روزها در ایران حرف هایی بین دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا رد و بدل می شود. وهمدیگر را بسیار تخریب می کنند. و برای مملکت اسلامی ما بسیار خطرناک است که سران مملکت با هم متحد نباشند. حالا باید یکی به اینها بگه که بابا جنگ بین اصلاح و اصول اشتباه است. به فکر مردم باشید نه به فکر قدرت . یکی می گوید اصلاح طلبان ارزش ها را زیر پا گذاشتند . یکی می گوید اصول گرایان اقتصاد صدقه ای دارند . تا کی می خواهید همدیگر را تخریب کنید. تا کی می خواهید بین مردم جدایی بیندازید. آیا اگر با هم باشید می توانید بهتر به مسائل مملکت برسید یا با هم دیگر درگیر شوید؟
از مردم عادی دوستانی بودند که دوستی و رفاقت خود را به خاطر سیاست به هم زده اند. یک معلم به جای اینکه فکر آموزش باشد به فکر سیاست و پست گرفتن است.که تعداد شان در جامعه ما زیاد است.
آیا این صحیح است.آیا خدا و پیامبرو امامان ما اینچنین گفته اند؟
ای مردم
حقیقتا اینها به فکر شما نیستند فقط به فکر قدرتند ؟
نظر شما عزیزان درباره این مطلب چیه؟
اگر ابو علی سینا در حال حاضرمعلم بود
می توانست تحصیل کند ودانشمند شود
سلام به همکاران وبازدید کنندگان عزیز
ما موقعی که شغل شریف معلمی را انتخاب کردیم یکی از اهدافی که داشتیم این بود که به راحتی می توانیم در آموزش و پرورش ادامه تحصیل بدهیم . و مدارج بالای علمی را طی کنیم تا بتوانیم در امر تدریس خدمات بیشتری را به دانش آموزان و آینده سازان مملکت عزیزمان ایران ارائه کنیم .
ولی دو سال است که برای ادامه تحصیل باید به مدت چند روز به پای بچه های امور اداری آموزش و پرورش بیفتیم که تو رو به خدا ،جان بچه ات،جان مادرت ، بیا و مردی کنید به ما اجازه دهید تا ادامه تحصیل بدهیم .
البته ادامه تحصیل مزایایی هم دارد که ماهانه ۲۰۰۰ تومان به حقوق بسیار خوب سی صد هزار توما ن اضافه می شود وشاید به همین خاطر اجازه نمی دهند کسی ادامه تحصیل دهد.
ولی ما مادیات را در نظر نداریم هر چند ۲۰۰۰ تومان هم نمی شود ازش گذشت ؟
ولی امور اداری با لحنی ملایم و با حوصله جواب می دهد« نچ»
می گوییم چرا« نچ»؟
باز هم با حوصله جواب می دهد که شما فقط باید در دانشگاه بزرگ و معتبر تربیت معلم ( با بار علمی فراوان که هر کس در تربیت معلم لیسانس بگیرد در حد دکترای دانشگاه تهران است) می توانید ادامه تحصیل دهید و فقط در رشته قبلی که کاردانی را گرفته اید .
سوال می کنیم که رشته ما در تربیت معلم بوشهر دانشجو نمی گیرد . اگر استان های دیگر قبول شویم ما را مأمور به تحصیل می کنید ؟
می گوید «نچ»
پس حتما به ما انتقال موقت می دهید ؟
می گوید امکان ندارد .
سوال می کنیم که ما چه خاکی به سرمان بکنیم ؟
می گوید دست خودتان است ولی خاک رس نرم تر است .
حالا ابو علی سینا اگر معلم بود و این شرایط برایش تعیین کنند . می تواند ادامه تحصیل دهد و دانشمند شود
البته من پارسال این مرحله را گذراندم و الان در دانشگاه معتبر تربیت معلم ( ؟) تحصیل می کنم.
واین درد دل فرهنگیان شهرستان دیر است که می خواهند ادامه تحصیل دهند
نظر شما چیه؟
دانش آموزان را محترم بشماریم
هر دانش آموز از بدو تولد یک انسان به حساب می آید ورفتار ما در مورد او باید بر اساس توجه وشناسایی باشد بعضی از همکاران شاید به این نکته توجه نکنند . ولی یک معلم به خاطر اینکه مسئولیت آموزش فرزندان را پذیرفته است باید آن را به نحو احسن انجام دهد.
از دیرباز معلم به عنوان یک الگو برای دانش آموز بوده وبعضی مواقع رفتار و عملکرد معلم را عینا در جامعه و در شیوه زندگی خود به کار می برد .
حالا فکر کنید این رفتارها نادرست باشد چه خواهد شد؟
ما باید طوری با دانش آموزان برخورد کنیم که دانش آموز بدون اینکه ترسی داشته باشد حرفش را بگوید . او حق دارد سوالاتی را که در ذهنش می گذرد از معلم خود بپرسد . زیرا کسی دیگر را نمی تواند پیدا کند که جواب سوالاتش را بگیرد.
متاسفانه بعضی از همکاران که تعدادشان محدود است با سرکوب کردن این دانش آموزان حس کنجکاوی و خلاقیت آنها را کور کرده و نمی گذارند که این نونهالان فرد مفید و خلاقی برای آینده کشور باشند.
همکاران عزیزم که این مطلب را می خوانید.
هرچند میدانم هر کدام از از معلمان مشکلاتی دارند ولی موقعی که پا در کلاس درس می گذارید سعی کنید مشکلات را بیرون کلاس بگذارید و با قلبی سرشار از محبت و دوستی و چهره ای خندان به کلاس بروید .
تا دانش آموزان دیگر معلم را به عنوان کسی که کتک می زند ، چوب در دست دارد تصور نکنند .وآن هنگام که واژه ی زیبای معلم را می شنوند .کلمه هایی چون محبت ،عشق،دوستی،قابل احترام،مهربان،محبوب،قابل دوست داشتن،مسئولیت پذیرو... در ذهنش تداعی شود
«به امید آن روز»
نقش معلمان از تبدیل خاک به طلا با ارزش تر است
تبدیل خاک به طلا ، تبدیل جسمی به جسمی با ارزش تر است البته از لحاظ تبدیل دو ماده بی روح یعنی تغییر ظاهری دو جسم .
ولیکن نقش معلمان نقش از قوه به فعل است ورهنمون کردن به سوی صراط مستقیم.
معلمان می سوزند تا انسان بسازند که این امانت الهی بسی گرانبها تر از طلا است.واما کیمیاگر می سازد تا سودایی به دست آورد ، سودای تبدیل خاک به طلا.
طلا سمبلی از فلزات پر ارزش است .زیرا زنگار نمی گیرد ودیر فرسوده می شود ووقتی بر تن انسان افزوده می شود ، جلوه گری می کند. واما طفل خمیر مایه ای است که معلمان نقش معنوی بر آن می زنند و مس جان آنان را به طلای انسان بودن تبدیل می کنند .این نقش هزاران بار ارزشمند تر از تبدیل خاک به طلاست.
نقش معلمان ،ساختن وسوختن است .کار درد است ودرمان وکار سوز است وساز .اوست که بالاتر از تبدیل خاک به طلا را جلوه گری می کند .معلم است که نام الله ومعصومین را بر قلوب پاک دانش آموزان حک می کند تا این اسما تا ابد در روح و جان آنان طلایی بمانند.
خاک را به طلا تبدیل کردن ،تبدیل دو جسم بی روح وجان است .ولی نقش معلمان ، متعالی ساختن جسم وجان است .
چه کسی غیر از معلمان می تواند علامه طباطبایی ها،خمینی ها،مطهری ها، وهزاران هزار گوهر ودر گرانبها تربیت کند، نه در وگوهر مادی بلکه گوهری که ارزش وقیمت در عرش کبریایی دارد.
معلم می سوزد واز این سوختن ، توقعی جز رضایت حق تعالی ندارد .ولی آن که خاک را به طلا تبدیل کند ، توقعاتی دارد ،البته مادی .
کدام تبدیل بهتر است ؟ تبدیل خاک به طلا ،یا نشان دادن راه از چاه ونمودن صراط مستقیم که آخرش به لقاء الله ختم می شود .
چه میزان طلا را می توان با تفسیر المیزان مقایسه کرد ؟آیا این قیاس درست است؟چه قدر طلا را می توان با شعری زیبا ومعنوی چون « علی ای همای رحمت» مقایسه کرد؟ خوب چه کسی این نقش الهی را در جسم وجان طفل متبلور می کند.
تا او علامه ای گران قدر شود ! وباز هم نقش تبدیل خاک به طلا ، نقش فیزیکی دو جسم است که دیر یا زود ارزش خود را از دست می دهند ، ولی ارزش نقش معلمان مانند ارزش کار پیامبران الهی است وتا ابد چنین خواهد بود.
منبع : مجله تکنولوژی آموزشی
و ماه ، کاسه ای شیر
شبی سیاه وسنگین
پیاله ای پر از شیر
سوال تلخ خرما
جواب سرد شمشیر
ستاره های خاموش
درخت های آرام
وماه ، کاسه ای شیر
که ریخته لب بام
کسی میان تب بود
ومثل شمع می سوخت
که چکه چکه چکه
میان جمع می سوخت
کسی که چهره ی او
به آفتاب می ماند
غروب او در آن شب
ولی به خواب می ماند
شبی سیاه وسنگین
تمام شهر خاموش
چکیده قطره ای زهر
وشمع ، گشت خاموش
شعر از ( محمد کاظم مزینانی)
شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد
وقتی که خورشید قشنگ
با سایه ها همرنگ شد
وقتی عروس آسمان
آن روز مثل سنگ شد
وقتی ستاره خسته شد
چشمان اودر خواب رفت
وقتی که شب شد ماندنی
ازآسمان مهتاب رفت
ازفرط غم درباغ ها
پژمرده روی شاخه گل
پروانه خوشرنگ هم
افسرد روی شاخ گل
وقتی که پای جوی ها
برگ درختان زرد شد
خشکید آب چشمه ها
توی دلم پر درد شد
پرسیدم از یک قاصدک
دنیا چرا آشفته است
نالید وگفت « ازپیش ما آخر محمد رفته است»
شعر از(علی اصغر نصرتی)
رحلت پیامبر خاتم تسلیت باد
هادی وآب دادن به گل ها
یک سال از این خاطره گذشته . سال قبل در اولین سال تدریس در مدرسه ۱۷ شهریور آبدان کلاس دوم درکتاب هدیه های آسمان درسی بود به نام «سفره ی عمو عباس» داستان این درس از این قرار است .
عمو عباس یک کشاورز زحمتکش است که در زمین کشاورزی مشغول برداشت محصولاتی بود که ماه ها منتظر رسدین این روز ها لحظه شماری کرده است.
عمو عباس از خستگی خود را به سایه درختی می رساند و استراحت می کند . در همان حال دو پسر عموعباس را زیر نظر گرفته بودند. آنها با هم توافق کردند که با هم بروند وبه عمو عباس کمک کنند . رضا گفت عمو من می روم برایتان آب خنک بیاورم . عمو عباس تشکر کرد و قبل از نوشیدن آب این جمله را زمزمه کرد « فدای لب تشنه ات یا حسین » و بعد از نوشیدن آب باقیمانده آب را پای یک گل می ریزد .
من هم طبق وظیفه ای که داشتم توضیحاتی را از جمله اینکه« هر وقت آب خوردید و در لیوان مقداری آب ماند سعی کنید آن آبها را پای گل یادرختی بریزید تا آنها هم تشنه نمانند.» به دانش آموزان دادم .
از قضا ما هم در کلاس برای تازه شدن روحیه ی دانش آموزان باغچه ای درست کرده بودیم که گلدون های آن را دانش آموزان آورده بودند .
بلاخره زنگ استراحت به صدا در آمد و بچه ها رفتند بیرون ، زنگ بعد تا پا به کلاس گذاشتم . بچه ها داد زدند ، آقا، آقا اجازه آب تو کلاس ریخته ما نمی تونیم کنار پنجره بشینیم . من گفتم بارون که نیومده پس این آبها از کجا اومده ، همه ساکت شدند بعد حسین بلند شد و گفت آقا اجازه این آبها را هادی ریخته، به هادی گفتم پسر خوب برای چه این آبها را در کلاس ریختی،حالا دوستانت چطوری تو کلاس بشینند و به درس گوش بدهند. ساکت شد و چیزی نگفت .
حسین دوباره از آخر کلاس بلند شد و جریان را تعریف کرد.
جریان از این قرار بود که این پسر حرف گوش کن در زمانی که زنگ استراحت بوده حدود ۲۰ دفعه آب خورده و نصف لیوان را پای گل ها ریخته تا اینکه آب از گلدون ها سرازیر شده و تو کلاس ریخته و این اوضاع در کلاس رخ داده است . من هم او را تشویق کردم . ولی مجبور شدم یک زنگ دیگه درباره این موضوع صحبت کنم تا دیگر چنین مشکلی بوجود نیاید.
«این هم خاطره اولین سال تدریس با این پسرحرف گوش کن »
باز هم یک جمعه دیگر این انتظارها تا کی آقا جان
پیامهای کوتاه دربارهی حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف:
ای کاش تمام پنجره ها رو به تو باز میشدند ، آنگاه تمام خانه ها آفتابی بودند؛
- مهدیا! میآیی، به انسان لبخند میآموزی.
- مهدیا! میآیی و فریاد می زنی: هر کس مهربانی نمیداند از ما نیست!
- اندکی صبر، سحر نزدیک است.
- قدمهایت، بوسهگاه چشمهایتان، ای گل نرگس!
- مهدیا! جشن میلادت کاش به ضیافت ظهور میپیوست.
- مهدیا! کاش عطر میلادت به ظهور تو صدچندان میشد.
- آواز شادی ما در جشن میلادت، های و هوی بیتاب انتظار است. مهدی زهرا.